| ولادت : حـضـرت امـام مـحـمـّدبـاقـر عـليـه السـلام ، پـنـجـمـيـن پـيـشـواى مابنابر روايتي روز ، اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او اولين فـرزنـدى بـود كـه از پـدر و مـادر فـاطمى ، علوى وهاشمى متولد مىشد زيرا پدرش على بن الحـسين عليه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليهالسلام بود و به همين جهت او را هاشمّى من هاشميين و فاطمى من فاطميين و علوّى منعلويين مى خواندند. در حادثه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سیدالشهداء كودكىبود كه به چهارمین بهارزندگیش نزدیك میشد.

پدر امام
پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین على بن الحسین علیهالسلام است
مادر امام
فـاطـمـه بـا كنيه ام عبدالله دخترامام حسن مجتبى عليه السلام بود. امام حسين عليه السلام كه بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن علیه السلام سـيـّدخـانـدان و كـفـيـل و سـرپـرسـت اهـل بـيـت امـام حـسـن علیه السلام هـم بود، فاطمهرا به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـيـن را نـيـز بـه عـقـدبـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد.امام باقر ثمره ازدواج اول و عبدالله محضنيز ثمره ازدواج دوم بود.
بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبرحضرت امام حسن علیهالسلام و ازسوى پدربه امام حسین علیهالسلام میرسید.
ام عبدالله از بانوان فاضل ، با عفّتومعظّم اهل بيت عليهم السلام بود. امام صادق عليه السلام درحق او مى فرمايد:جـدّهام صـدّيقه اى بود كه درميان اولاد امام حسن مجتبى عليه السلام هيچ زنى به پايه اونمى رسيد. عـظـمـت شـاءن ايـن بـانـو بـه حـدى بـود كـهكـرامـات عـجـيـبـى از او ظـاهـر شـد.
امـام بـاقـرنقل مى كند: روزى مـادرم كـنـار ديـوارى نـشـسته بود كه ناگاه ديوار شكاف برداشت و صداى ريزش و از جاكنده شدن سختى شنيديم . مادرم با اشاره دست گفت : نه ،قسم به حق پيامبر كه خدا به تو اجـازه فـرو ريـخـتـن نـداده اسـت . پـس ديـواردرهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددينار از جانب او صدقه داد.
دوران امامت
دوران امامت امام محمد باقرعلیه السلام از سال95 هجرى كه سال درگذشت امام سجاد علیهالسلام است آغاز شد و تاسال 114 هجرییعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر علیهالسلام وفرزندشان امام جعفر صادق علیهالسلام مسایلى مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدنمشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح است،
ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى دراین دوره پیش میآید , و عدهاى از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا میشوند .
قاضیها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدید میآیند و فقه و عقایدوكلام واخلاق را بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر مینماید و تعلیمات قرآنى - به ویژه مساله امامت و ولایت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت على علیهالسلام متوجه كرده بود و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف میكشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرارمیدادند.
برخى نیز احادیثى به نفع دستگاه حاكم ساخته و یا مشغول جعل بودند و یاآنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند .اینها عواملى بود بسیارخطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند.
بدین جهت امام محمدباقر علیهالسلام و پس از وى امام جعفر صادق علیهالسلام از موقعیت مساعد روزگارسیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى راپایهریزى نمودند .
زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان ونگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر صلیاللهعلیه وآله و قانون عدالت بودند ومیبایست به تربیتشاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و فداكار دست یازندو فقه آلمحمد علیهمالسلام راجمع و تدوین و تدریس كنند .به همین جهت محضر امام باقرعلیهالسلام مركز علماءودانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعرانبنام بود. در مكتب تربیتى امام باقر علیهالسلام علم و فضیلت بهمردم آموخته میشد. ایشان متولى صدقات پدرو جد خود بود و این صدقاترا بر بنى هاشم و مساكین ونیازمندان تقسیم میكرد و اداره آنها را از جهت مالى به عهده داشت.
كنيه والقاب امام
امـام پـنـجـم ، نـامـش مـحـمـد و كـنـيـه اش ابـوجـعفر. وبه چند لقب معروف بود كه مـشهورترين آنها لقب باقر و باقرالعلوم مى باشد پيامبراسلام صلى الله عليه وآله آن بـزرگوار را بدين لقب خواند يا به تعبير دقيقتر خداونداو را در تورات با اين لقب معرفى فـرمـود. او را بدين لقب خواندند چون علم را شكافت و در گستره پهناور آن وارد شد. آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـيـار بـه رسول خدا، شبيه هم مى خواندند.
ديگر القاب امام باقرعلیه السالم عبارت بوداز: امين ،شاكر، هادى ، صابر وشاهد.
دوران زندگی امام محمد باقر علیه السلام
امام باقرعلیهالسلام داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید.
دركمال وقار و شكوه حركت میفرمود. از آن حضرت می پرسیدند : جدت لباس كهنه و كم ارزشمیپوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن میكنى؟
پاسخ میداد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا وتهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار،نمیتوانم تعظیم شعائر دین كنم.
بسیار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود. دربخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران ورعایت ادب وآداب و سنن دینى، كمال مواظبت را داشت. در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى ازنیازمندانو تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى،كمالمواظبت را داشت. میخواست سنتهاى جدش رسول الله را عملا در بین مردم زنده كند ومكارم اخلاقى را به مردمتعلیم نماید.
در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت و با كارگران و كشاورزان بیلمیزد و زمین را براى كشت آماده میساخت. آنچه ازمحصول كشاورزى - كهبا عرق جبین وكد یمین به دست میآورد در راه خدا انفاق میفرمود. بامداد كه براى اداى نماز به مسجد میرفت،پس از گزاردن نماز، مردم گرداگردش جمع میشدند و از انوار دانش و فضیلت او بهرهمندمیگشتند.
شخصيت اخلاقي امام
درگفتار راستگوترین و در دیدار گشاده رو ترین و در بذل جان در راه خدا، بخشنده ترین ودر اخلاق متواضعترین مردمان بود.
از خوف خدا بسیار میگریست و هنگام مشكلات اهل بیت را جمع میكرد و با هم بهذكر و استغفار میپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق میفرمود وخود مانند غلامانش در مزرعه كار میكرد.
در زهد و فضل و تقوا و آشنایی با رموز قرآن و سنت و تفسیرو احكام شرع سرآمد همگان بود… علی بن عیسی اربلی در كتاب كشف الغمه و انب طلحه درمطالب السوول و سبط ابن جوزی در تذكرة الائمه و سایر محدثین اهل سنت از عبدالله بن عطاء مكی روایت كردهاند كه گفته است: علما را نزد هیچ كس حقیرتر از آن ندیدم كهدر محضر ابوجعفر محمد بن علی دیدم… امام محمدباقرعلیه السلام .
در مورد نمونهای از اخلاق امام باقر روایت است که مردىاز اهل شام در مدینه ساكن بود و به خانه امام بسیار مىآمد و به آن گرامى مىگفت: «... در روى زمین بغض و كینه كسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ كس بیش از توو خاندانت دشمن نیستم! و عقیدهام آنست كه اطاعت خدا و پیامبر و امیرمؤمنان دردشمنى با توست، اگر مى بینى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردىسخنور و ادیب و خوش بیان هستى!»
در عین حال امام علیه السلام با او مدارا مى فرمود و به نرمى سخن می گفت. چندى بر نیامد كه شامى بیمار شد و مرگ را رویا روى خویش دید و از زندگى نومید شد،پس وصیت كرد كه چون درگذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد.
شب به نیمه رسید و بستگانشاو را تمام شده یافتند. بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر علیه السلام را دیدكه نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است، و آن گرامى همواره چنین بود كه پساز نماز به ذكر و تعقیب مى پرداخت.
عرض كرد: آن مرد شامى به دیگر سراى شتافته و خود چنین خواسته كه شما بر اونماز گزارید.
فرمود: او نمرده است... شتاب مكنید تا من بیایم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها رابه دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه بهخانه شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد.
امام او را برنشانید و پشتشرا به دیوار تكیه داد و شربتى طلبید و به كام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهاىسرد به او بدهند و خود بازگشت. دیرى بر نیامد كه شامى شفا یافت و به نزد امام آمد وعرض كرد: «گواهى مى دهم كه تو حجت خدا بر مردمانى.»
شخصيت علمي امام
بی تردید چنان که بسیاری از علمای اهل سنت نیز گفته اند،امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او ازدوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمینهای اسلامی، پر بوده است.
موقعیت علمی ایشان، به مثابهشخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت، بسیاری را وا میداشتتا از محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در اینمیان، اهل عراق که بسیاری از آنان شیعه بودند بیش از دیگران مفتون شخصیت آن حضرتشده بودند.
مراجعه کنندگان،خضوعی خاص نسبت به شخصیت علمی امام داشتند چنان که عبدالله بن عطای مکی گوید: علمارا در محضر هیچ کسی کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر علیه السلام ندیدم.
حکم بن عتیبه با تمام عظم تعلمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظرمی رسید. امام از موقعیت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى بهره جسته و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایهریزى نمودند.
شهرت علمی امام، در حد تعبیر ابن عنبة، مشهورتر از آن استکه کسی بخواهد آن را بیان کند. این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که«کان سید فقهاء الحجاز» بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شدهبود. چنان که راوی می گوید: دیدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمی خود را از ایشان می پرسیدند.
ذهبی درباره امام باقر علیه السلام می نویسد: ایشان از کسانی است که بین علم و عمل، سیادت و شرف ووثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهلیت داشت.
ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسید: این کیست که مردمعراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از وی می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است،خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن میداند.
دوران زندگي و شهادت ايشان
امامباقر علیه السلام با پنج خلیفه از خلفاى بنى امیه معاصر بود كه عبارتند از: ولید بنعبدالملك (96 ق) و سلیمان بن عبدالملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزیز (101 ق) و یزیدبن عبدالملك (107ق) و هشام بن عبدالملك ( 125 ق) و همه آنان جز عمر بن عبدالعزیز درستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نیاكان خود نداشتند و پیوسته براى امامباقرعلیه السلام مشكلاتى فراهم مى نمودند. ولى در عین حال، او از طریق تعلیم و تربیت، جنبشى علمى بهوجود آورد و مقدمات تأسیس یك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ریزى كردكه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام به نتیجه كامل رسید.
روش كار پیشوایانما به ویژه امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مىبردند به شیوه مخفى و زیرزمینى بود، شیوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطلعنشود. همین كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود درنتیجه، وسایل تبعید و زندانى شدن آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر علیه السلام كه پیوسته موردخشم و غضب خلیفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسیله ایادى او مسموم شد و در روزدوشنبه 7 ذیحجه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسید. بدن مطهر آن دریایبیکران دانش خدایی در قبرستان بقیع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبی وامام سجاد علیهماالسلام به خاک سپرده شده است.
اصحاب امام باقر عليه السلام
آوازه علوم و دانش امام باقر(ع) چنان اطراف و اكناف پیچیده بود كه ملقب به باقرالعلوم؛ یعنى شكافنده دانشهاگردید.
در مكتب امام ابوجعفر باقرالعلوم كه درود فرشتگان بر او شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش یافتند كه اینك به نام برخى از آنان اشاره مى شود:
1-ابان بن تغلب: او محضر سه امام- امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام را درک نمود. ابان از شخصیت های علمی عصر خود بود و در تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسیاری داشت.
والایی دانش ابان چنان بود که امام باقر علیه السلام به اوفرمود: در مسجد مدینه بنشین و به رای مردم فتوا بده، زیرا دوست دارم، مردم فردی چون تو را در میان شیعیان ما ببینند.
2-زراره: دانشمندان شیعه از میان شاگردان امام باقر و امام صادق علیهم االسلام، شش تن را فقیه تر می شمرند که زراره یکی از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "برید بنمعاویه"، "ابوبصیر"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پیامبر(معارف شیعه) ازمیان می رفت؛ آنان بر حلال و حرام خدا امین هستند. باز فرمود: برید، زراره، محمد بنمسلم و احول در زندگی و مرگ، نزد من محبوبترین مردمان هستند.
3-کمیت اسدی: شاعری سر آمد بود و زبان گویایش در دفاع از اهلبیت، اشعاری پر مغز می سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفای اموی تهدید به مرگ می شد.
4-محمد بن مسلم: فقیه اهل بیت واز یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهم االسلام بود. چنان که گفته شد، اما م صادق او را یکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبر به وجودشان پا برحا و باقی است.
بشير دهان مى گويد:به امام باقر عليه السلام گفتم:« چه نگينى براى انگشترم انتخاب کنم؟»
فرمود:
« چرا عقيق سرخ و زرد و سفيد را انتخاب نمى کني؟ اينها در بهشت، سه کوهاند. معدن عقيق سرخ در بهشت در کنار خانه رسول خدا است، معدن عقيق زرد در کنار خانه فاطمه عليهاسلام و معدن عقيق سفيد در کنار خانه اميرالمؤمنين على عليه السلام.پاى هر کوهى رودى روان است از برف سردتر، از عسل شيرين تر و از شير سفيدتر، که جز محمّد و آل محمّد و شيعيانشان از آن نمى نوشند.هر سه رود از حوض کوثر سرچشمه مى گيرند و به يک جا مى ريزند.اين کوه هاى سهگانه خداوند را تسبيح و براى دوستان آل محمد استغفار مى کنند.شيعيان آل محمّد هر يک از اين سه عقيق (سرخ، زرد، سفيد) را به انگشت خود کنند، جز خوبى و نيکويى و فراوانى ِ روزى و امنيت از بلاها و شر پادشاه ستمگر و انچه که مايه ترس آدمى است نخواهند ديد.»
بحارالانوار، ج 37، ص 42 |