| دلم هوای غربت بقیع را کرده... هنوز چندی نمی گذرد اما دلم برای کبوتران حرم النبی تنگ شده است. روز ها بعد اذان ظهر که از کنار بقیع می گذشتم، دلمان کفتری می شد و دور تا دور قبرستان را بال می زد! شاید دلیل این دلتنگی ها فقط سالروز شهادت بانوی دو عالم باشد! دلم می خواست الان در کنار مزارش، آنقدر بگریم تا دیگر چشمانم توان دید نداشته باشند!

اما گریه من بند نخواهد آمد، آخر به کدامین مزارش سر بگذارم؟ آن از خانه ی پیغمبر که ممنوع الورود خانم هاست و آن هم از قبرستان بقیع که مردان را هم به زور جای می دهند، چه برسد به زن ها! مگر گناه ما شیعیان علی چیست که این گونه با ما رفتار می کنند؟ غروب مدینه با تنهایی من بسیار آشناست. در غروب های مدینه به ماه چشم میدوختم و آه می گفتم! چه غریبند امامان ما...! |